خرید بک لینک

دیشب به طرز فجیعی تا مرز زامبی شدن رفتم..

وای حالم خیلی بد بود..

الان خوبم..خدارو شکر مامان هست

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 5:58

به یک روز تابستانی به شدت گرم نیازمندم.

به تابش خورشید روی پوستم.

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 5:58

دژاو من بودم

همیشه همون جایی بودم که باید میبودم.

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 5:58

لعنتی وقت ندارم بخوابم..

به شدت احتیاج دارم بخواب..

وقت لعنتی

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 5:58

نه آرامشی هست که سعی بر حفظش داشته باشم

و نه زندگی که سعی بر ادامه دادنش داشته باشم :)))

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 5:58

نمیدونم دارم وارد بحران 20 سالگی میشم یا وارد بحران پاییز

اخلاقم سگ شده، قبلا انقدر دوست داشتنی و مهربون بودم ولی الان حتی خودم خودمو با این اخما و رفتار خشن تحمل نمیکنم. ..

کاش ميشد از شر خود نحسم راحت بشم..

از خودم بدم میاد نمیدونم چرا اینجور شدم..

خیلی حس سنگینی تو بدنم دارم..

حس میکنم تمام احساساتم الکین همشون تظاهرن..

از این منه بیزار از همه چی بیزارم.

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:47

دلم میخواد برم همشونو بغل کنم و بگم ببخشید انقدر بدم و بعد محو بشم..پودر بشم و برم.

از دست این ادم راحتشون کنم.

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:47

خب تا اینجاش روزگار خوب گذشته..

حال خوب احوال خوب

فقط حس میکنم وقتشه کارمو شروع کنم..

و تااااا میخوام شروع کنم یا کار خونه زیاد میشه یا مهمان میاد

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:47

خب اگه راستشو بخوایی امروز اولین و بزرگترین تقلب زندگیمو انجام دادم..

صدامو ضبط کردم..

هندزفری رو از زیر مقنعه گذاشتم تو گوشم

و رفتم سر جلسه ی امتحان..

و 1 ساعت بعد هم با یه لبخند ملیح از روی صندلیم بلند شدم و برگرو تحویل دادم.

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:47

فکر میکردم همه چیز داره خوب پیش میره و حالم انقدر خوب بود که دیگه هیچ احتیاجی به چس ناله کردن نبود

تا اینکه امروز فهمیدم نههه بابا سره کاریم

انقدر گریه کردم و وقتی از خواب بیدار شدم دیدم چشمام از شدت پف کردن شده اندازه بشقاب

به عمرم خودمو انقدر داغون ندیده بودم..

خلاصه کلا گیر افتادم تا ابد

خدا به هممون رحم کنه

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:47

دارم از خستگی به سهههه نقطه میرم...

پاهام داغووووون شده

خسسسسسسستممممم

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 10:47

من همیشه منتظر بودم نجات پیدا کنم..

منتظر بودم نجاتم بدن

خودم تواناییش ندارم

تحمل دل کندن ندارم

تحمل دل کندن از عذاب کشیدنم رو ندارم

من حاظرم تمام زندگیم، هر روز بمیرم ولی دل نشکنم..

من نمیتونم

من دل ندارم خودمو نجات بدم..

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 21:22

وقتی زیاد فکر میکنم افسرده میشم

غرق میشم

غرق در ابهام میشم..

غرق روزانه هایی که یه جور حسرتن..

روزانه هایی که اگر بهشون فکر کنی اشکت ناخودآگاه سرازیر میشه

روزانه هایی که نباید میبودن

روزانه هایی که تو نیستی ولی مجبور به انجامشونی

کاش میشد سر به بیابون بزارم..

کاش.

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 21:22

من هر وقت زندگی به کامم بود و همه چیز ایدهآل بود..

یکی دو پایی رید توش.

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 21:22

دی دی که میگن پسر نمیمونه؟

پسر جدا میشه از خانواده؟

بیچاره دخترا..

تا ابد سیاه پوشن..

سیاه پوش دل کوچیکشون

دلی که پر پر شد..

دلی که بالاشو شکستن..

بیچاره دختر سیاه پوش خیابون دهم.

برچسب: نویسنده: طاها بختیاری تاريخ: دوشنبه 6 اسفند 1397 ساعت: 21:22

صفحه بندی