۲۵۲
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 5:58
دیشب به طرز فجیعی تا مرز زامبی شدن رفتم..وای حالم خیلی بد بود..الان خوبم..خدارو شکر مامان هست
۲۵۳
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 5:58
به یک روز تابستانی به شدت گرم نیازمندم.به تابش خورشید روی پوستم.
۲۵۴
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 5:58
دژاو من بودمهمیشه همون جایی بودم که باید میبودم.
۲۵۶
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 5:58
لعنتی وقت ندارم بخوابم..به شدت احتیاج دارم بخواب..وقت لعنتی
258
-
تاریخ: 1398/12/17 ساعت: 5:58
نه آرامشی هست که سعی بر حفظش داشته باشمو نه زندگی که سعی بر ادامه دادنش داشته باشم :)))
چه اهمیتی داره این پست شماره چنده!
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:47
نمیدونم دارم وارد بحران 20 سالگی میشم یا وارد بحران پاییزاخلاقم سگ شده، قبلا انقدر دوست داشتنی و مهربون بودم ولی الان حتی خودم خودمو با این اخما و رفتار خشن تحمل نمیکنم. ..کاش ميشد از شر خود نحسم راحت بشم..از خودم بدم میاد نمیدونم چرا اینجور شدم..خیلی حس سنگینی تو بدنم دارم..حس میکنم تمام احساساتم ا...
افکار..
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:47
دلم میخواد برم همشونو بغل کنم و بگم ببخشید انقدر بدم و بعد محو بشم..پودر بشم و برم.از دست این ادم راحتشون کنم.
ساعت..بایست.
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:47
خب تا اینجاش روزگار خوب گذشته..حال خوب احوال خوبفقط حس میکنم وقتشه کارمو شروع کنم..و تااااا میخوام شروع کنم یا کار خونه زیاد میشه یا مهمان میاد
اولین تقلب
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:47
خب اگه راستشو بخوایی امروز اولین و بزرگترین تقلب زندگیمو انجام دادم..صدامو ضبط کردم..هندزفری رو از زیر مقنعه گذاشتم تو گوشمو رفتم سر جلسه ی امتحان..و 1 ساعت بعد هم با یه لبخند ملیح از روی صندلیم بلند شدم و برگرو تحویل دادم.
Fuck it
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:47
فکر میکردم همه چیز داره خوب پیش میره و حالم انقدر خوب بود که دیگه هیچ احتیاجی به چس ناله کردن نبودتا اینکه امروز فهمیدم نههه بابا سره کاریمانقدر گریه کردم و وقتی از خواب بیدار شدم دیدم چشمام از شدت پف کردن شده اندازه بشقاببه عمرم خودمو انقدر داغون ندیده بودم..خلاصه کلا گیر افتادم تا ابدخدا به هممون ...
سلام خستگی
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 10:47
دارم از خستگی به سهههه نقطه میرم...پاهام داغووووون شدهخسسسسسسستممممم
|403|
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 21:22
من همیشه منتظر بودم نجات پیدا کنم.. منتظر بودم نجاتم بدن خودم تواناییش ندارم تحمل دل کندن ندارم تحمل دل کندن از عذاب کشیدنم رو ندارم من حاظرم تمام زندگیم، هر روز بمیرم ولی دل نشکنم.. من نمیتونم من دل ندارم خودمو نجات بدم..
|404|
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 21:22
وقتی زیاد فکر میکنم افسرده میشم غرق میشم غرق در ابهام میشم.. غرق روزانه هایی که یه جور حسرتن.. روزانه هایی که اگر بهشون فکر کنی اشکت ناخودآگاه سرازیر میشه روزانه هایی که نباید میبودن روزانه هایی که تو نیستی ولی مجبور به انجامشونی کاش میشد سر به بیابون بزارم.. کاش.
|405|
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 21:22
من هر وقت زندگی به کامم بود و همه چیز ایدهآل بود.. یکی دو پایی رید توش.
|406|
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 21:22
دی دی که میگن پسر نمیمونه؟ پسر جدا میشه از خانواده؟ بیچاره دخترا.. تا ابد سیاه پوشن.. سیاه پوش دل کوچیکشون دلی که پر پر شد.. دلی که بالاشو شکستن.. بیچاره دختر سیاه پوش خیابون دهم.
408
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 21:22
به اون بخشی از زندگیم رسیدم که میگم همین که یه سقف بالا سرمه خدارو شکر.
409
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 21:22
چرا آدما نمیتونن کنار دیگران خوشبخت زندگی کنن؟چرا حتما باید رو خرابه ها ی زندگی یکی دیگه زندگیشونو بسازن؟چرا آخه؟ چطور میتونن انقد پست باشن؟
410
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 21:22
به بعضی ادما نمیشه لقب حیوون دادحیفه حیوون.. اینا جونورن.. جووونور
411
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 21:22
خیلی وقته سقف خونه خراب شده رو سرم..نه این خونه ای که توش زندگی میکنم نه..خونه ی دلم..خیلی وقته میترسم از خودم..از سایهام..از درونم
412
-
تاریخ: 1397/12/6 ساعت: 21:22
دیدین بعضی استادا فک میکنن خیلی نمکن؟؟فک میکنن خیلی خووووبن؟ دیگه حرفی ندارم :)